نرمی و زبری گلیم

درویشی گلیمی داشت و خواست آن را بفروشد. خریدار دستی بر گلیم کشید و گفت : " چه گلیم زبری! مثل خارپشت است". به این بهانه گلیم را به قیمت ارزانی خرید. چیزی نگذشت که برای گلیم مشتری پیدا کرد. مشتری به صاحب گلیم گفت: " یک گلیم نرم و لطیف و ظریف می خواهم."

فروشنده گفت: " اگر تو پول کافی داشته باشی، من هم گلیم نرم دارم."

خریدار پولهایش را نشان داد. فروشنده هم گلیم را از صندوقخانه آورد و جلو مشتری گذاشت و گفت :"این هم گلیم. دست بزن، مثل حریر نرم است." یکی از مردان اهل دل که از اول شاهد خرید و فروش گلیم بود، از حرف فروشنده به تعجب آمد. آهی کشید و به او گفت:" ای مرد، مرا هم لحظه ای در این صندوقخانه بگذار. چون وقتی گلیمی در یک لحظه تبدیل به حریر می شود، شاید وجود من هم تبدیل به گوهری گرانبها شود." 

/ 0 نظر / 32 بازدید